
ميان خاك سر از آسمان در آورديم چقدر قمري بيآشيان در آورديم
وجب وجب تن اين خاك مرده را كنديم
چقدر خاطره نيمه جان در آورديم
چقدر چفيه و پوتين و مهر و انگشتر
چقدر آينه و شمعدان در آورديم
لبان سوختهات را شبانه از دل خاك
درست موسم خرماپزان در آورديم
به زير خاك به خاكستري رضا بوديم
عجيب بود كه آتشفشان در آورديم
به حيرتيم كه اي خاك پير با بركت
چقدر از دل سنگت جوان در آورديم
چقدر خيره به دنبال ارغوان گشتيم
زخاك تيره ولي استخوان در آورديم
شما حماسه سروديد و ما به نام شما
فقط ترانه سرويم - نان در آورديم -
براي اين كه بگوييم با شما بوديم
چقدر از خودمان داستان در آورديم
به بازياش نگرفتند و ما چه بازيها
براي اين سر بيخانمان در آورديم
و آبهاي جهان تا از آسياب افتاد
قلم به دست شديم و زبان در آورديم

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
|
|
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
|
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید
|
|
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
|
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
|
|
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
|
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
|
|
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
|
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
|
|
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
|
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
|
|
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها
|
حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ
|
|
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
|

نظرات شما عزیزان: